خرید بک لینک

دو سه نفری بودن ک اهنگ پیشواز داشتن

تو هم بودی و خودت و ی گوشی نوکیا فوق ساده

ی پیام میدادم ک ج نده و بعدش زنگ میزدم اهنگ گوش میدادم مثلن


برچسب: دوساعت,بیشتر,نبودا,معمولن,میگذشت, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

از اولش هم خوشم نمیومد ازش وقتی رفتار سرد و چکشیش با خانمش رو هم دیدم دیگه خیالم راحت شد ک خوب کاری میکنم ازش خوشم نمیاد مردک کم شعور چقدر متاسف میشدم ک خانمش زودتر و تنها میاد سرکار و اینقدر باهم سرد هستن ک وقتی تعطیل میکنن باز هرکدوم تنهایی برمیگردن خونه وقتی خانمش رو میدیدم غصه م میشد ک دیگه چهره دخترونش رو نداره و توی نگاهش اینقدر تکرار هست,همش تقصیر اون مرد بیشعور هست وقتی یاد حرفای امیر میوف

برچسب: گمشده, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

چنتا تابستون رفتم کلاس زبان ک یکیشو باهم میرفتیم میومدیم صبح ها هم کلاس نبودیم اما,طیبه چند سطح بالاتر بود اونسال دوتا از دخترهای فامیل هم اون نزدیکیا کلاس میرفتن و از قضا هم تایم ما بودن این دوتا خواهر جدا از فامیل بودن با طیبه دوست بودن,پس همگی باهم مسیر برگشتن رو میومدیم خیلی باهم باهم ک نه,اون سه تا باهم و من گاهی پشت سر و گاهی جلوتر و خلاصه جدا یبار ک پشت سر میرفتم ی مقدار از موهای بافته شده

برچسب: فسقلی,مینداختن,دنبالشون,نمیذاشتن,نامردا, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

یبار تصمیم گرفته بودم هیچ دروغ ب زبون نیارمحتی ب شوخیباعث شده بود کمتر حرف بزنممدتی بیشتر طول نکشید و خسته شدم از این کم شوخی بودن,پس مثل قبل شروع کردمحالا ب این فکر میکنم ک دیگه از روی بیکاری حرف نزنم,چی میشه یعنی؟این ی طرف و طرف دیگه پیدا کردن جایگزین مناسب برای "از روی بیکاری حرف زدن" هستچ جایگزینی؟پر کردن تایم بیکاری هم گزینه خوبی هست اما ب هر حال یک اهمال کار تایمهای بیکاری ای خواهد داشتبرای

برچسب: ستاره, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

گفت:من فردا دیگه تا ظهر میخوابم

گفتم پس شرکت چی؟

گفت امروز رفتم صحبت کردم باهاش ک تکلیف رو روشن کن دیگه,اونم گفت بدرد سیستم ما نمیخوری

گفتم یعنی اون گفت خداحافظ توهم گفتی خداحافظ؟

گفت اره قرار بر همین بود ک ی مدت ب عنوان کاراموز اونجا باشم و چنتا پروژه انجام بدم تا با سیستم هم اشنا بشیم ولی دیگه خیلی طولانی شد,نزدیک دوماه


چی میتونستم بگم

اینم از برنامه نویسی

برچسب: بازار,تخصصت, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

دیشب خواب دیدم تصمیم گرفتم برم محل خدمتم برای خدمت انگار ک هروقت دوست داشتی میتونستی بری و بیای اونموقع هم دوست داشتم برم توی خیابون راه میرفتم و فکر میکردم ب خدمت و پاسگاه و بچه ها میخواستم حرکت کنم ک یادم افتاد باید لباس فرم بپوشم,همینطوری ک نمیشه تصمیم گرفتم برگردم خونه و لباس بپوشم باز یادم افتاد ک خونه خاله نیست و باید صبح ساعت شیش اونجا باشی,ن وسط روز بری با خودم گفتم میذارم برای فردا یاد م

برچسب: پوشیدن,پوتین, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

بالاخره ی جا خلوت پیدا کردیم و زیرانداز انداختیم و دراز کشیدیم چند ثانیه بعد ی اقایی اومد و با لنگ افتاد ب جون ماشینش ک چند قدمی ما پارک بود مهم نبود خیلی بعد صدای ی دختر بچه ب ماشین لنگ و اقا اضافه شد در حال تحلیل اوضاع برای قضاوت بودم ک صدای ضبط اومد گفتم ای بابا خب سکوت رو ترجیح میدادم ب هرچیزی آهنگ ن بد بود ن خوب جوری ک ما دراز کشیدیم بودیم اونا دقیقن پشت سر ما بودن,تصویر نداشتیم یعنی کم کم صد

برچسب: داشته,بخونه, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:53

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: تنبیهی, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 21:30


چ کلمه ای
سه تا معنی میده
کشتی ک روی اب حرکت میکنه
کشتی ک از کاشتن میاد,مثلن میگیم عجب کشتی
کشتی ک ب قاتل میگیم مقتول رو کشتی
فتحه
کسره
ضمه

من
کبوتر
ضمه

سهل انگاری
بیشعوری
مقصر

برچسب: کشتی, نویسنده: آبتین مرادی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 21:30

صفحه بندی